نوروزنامه شبکه بین الدول HTLV-I شماره: 1 خرداد 1389

۱۳۸۹/۱۰/۱۶

نوروزنامه شبکه بین الدول HTLV-I         شماره: 1  خرداد 1389

The International Network for HTLV-I

 

پانوشت دكتور سيد رضائي عمله دستگاه سور وسات لويي جرگه بين الدول HTLV-I

بر نوشته الدكتور جلاليان (  http://www.drmehrdad.com/index.php?option=com_content&task=view&id=371&Itemid=1 )

به رسم كتابت قديم وتمام آثار قلمي حقير كاتب رقوم، اول شروع كنم با سخني از حكيم پارس كه خواندن گلستانش بر هر کاتبی لازم و تجربت هرگل بوستانش واجب " مصلح الدين سعدي شيرازي"،

 منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است كه توفيق داد لويي جرگه اي (congress) برپا كنيم بين الدول (International)، به همت مكتبخانه عظماي صحت عامه، شفاي عمومي وتعليمات طبي مشهد Mashhad University of Medical Sciences, MUMS))، بر تنوير افكار عمومي و رفع شبهه در محنتي كه براي جماعت مشهدي با نامگذاري اشتباه علما براي ويروسي بي خطر به نام اچ تي ال وي وان عارض شد که به نادرست ایدزش خوانند و اخراج ها، طلاق ها، رانده شدنها و مصیبتها برای آلوده شدگان آورد که البته حكايتي است از اثر اطلاع رساني شفاهي بجاي مستند سازي خرد گراي علمي.  که اگر به سبب قرابت سگ و گرگ یکی هستند این دو ویروس نیز هم!!!

از الدكتور جلاليان طبيب و بزرگِ تحقیقات محكمه خون رساني بلاد خوراسان كتابتي در بوقي رسانه تند رسان (internet) آمد كه حقير عمله دستگاه سور و سات لويي جرگه بين الدول اچ تي ال وي وان كه امروزي ها " دبير اجرايي" گويندش را قلم به دست نهاد كه كتابت كند اين سطور به خامه آلماني بر ورق چيني كه جماعت پارسي بخوانندش، با دو هدف، اول آنكه تجربتي شود در آينده بر آنان كه پست عملگي (ببخشيد دبير اجرايي) را عهده دار مي شوند و عبرت گيرند، ودويم آن كه بگويم : "گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است".  والبته سيومي كه نقد كار خود و كتابت دكتور جلاليان كرده باشم ( پا نوشت در متن ، نقد در پارسي يعني چنانت بکوبم به گرز گران، رفرانس : فردوسي طوسي)" .

كامنت: دربلاد فخيمه مرسوم است كه لويي جرگه هاي تعليماتي بر سلامت خلایق را تجارتخانه هاي خصوصيه كه سود بر مريضي مردم و تحقيقات آن برند، بر پاي دارند از جهت رفع بلا از تجارتخانه.

پس آنچنا نكه در علم محاسبات معلوم است بساط چنين امري كفاف زياد خواهد، چرا كه گرد آوردن علمای بین الدول و از عهده خدمت آنان برآمدن و دل آنان بدست آوردن  قّوت و صنعت خواهد.

 چنا نکه بزرگان گویند، از باب آنكه موافقت راي  مَلِك اوليتر است، تا اگر خلاف صواب آيد بعلت متابعت، از ماخذه ايمن باشيم، پس عرض حال به حوزه مربوطه در مكتبخانه عظما نزد "معاون تحقيقات " بردم. (دوست دوران ماضي كه چند ماهي در ركابش بوده ام و ذكر اين نكته ضروري كه او را رنجانده و در ايامي اندك مُلك قناعت را حراست و ترك رياست گفته بودم).  گفتم كاري چنين عظيم كه امر كرده ايد را دیناری بیش بايد و او عذر خواست كه من وتو در ينگه دنيا آموخته ايم كه بايد خرجي اكرام و خاکه ذغال زمستان محققين را ارباب خدمات تجهيزاتي و كميستري تقبل نمايند، وبه کلام شوق گفت: البته دانم "اين از كرم اخلاق بزرگان بديع است، روي از خدمت علما تافتن و بركت از آنان دريغ داشتن،" اما خزانه مكتبخانه محدود و ميزان بخشش من معلوم  است. پس تا وقت باقی است چاره ديگر كن. ديدم كه اگر بر اين نسق در اصرار مداومت نمايم، سودي نيابم، پس مقاومت ممتنع و سر خویش گرفته و به حد مقرر قناعت کردم.

القصه پس از چندی با رئيس محترم و دبیر معزز لویی جرگه که خود از بزرگان دیار و سرد و گرم کشیده روزگار اند و همچنین صاحب دیوان (دبير علمي) انديشه کردیم که بهتر آن است كاسه گدايي را به پيش بزرگان تجارمربوطه که صاحبان مال و منالند، بريم. شروع كرديم، بوقي زدم به شركتي كه كرور كرور (امروزيها ميليون ها گويند) دراين چند سالي كه از بلاد فخيمه برگشته ام از كيسه مكتبخانه عظمای صحت عامه، شفاي عمومي و تعليمات طبي مشهد (mums) هزینه کرده و البته دم به نقد حساب تسویه نموده بودم و نماينده اش بر اين خوش حسابي عهد كرده بود برسم صدقه، دستگاهي نذر نمايد به آزمايشگاه دارالشفاي قائم (عج) كه رفع بلا از تجارتخانه اش نمايد و نكرد. گفت " ملال مدار كه من بر امیرخود اين خواسته برم و آنچه تو خواهي در ازاي غرفه ای در كنار لويي جرگه بپردازم" .كوتاه سخن آن كه در آخر عذر خواست كه زمستان است و اعزام ماموران غرفه دار مشكل.

آنچنانكه دانید كه امروز آزمايشگاه هاي تشخيص طبي نیز از ِقبَل اين عفونت كمي كيسه اندوزند ( منظور همين HTLV-Iاست). گفتم عرض نیاز آنجا برم که عالمند و همکسوت ما که آشنایند و شاید دلشان به رحم آيد و اندكي از آن خرج تنوير افکار عموم نمايند. پس به رئيس گفتم كه از اعتبار معنوي خود صدقه نمايد و بوقيی به روساي اين جماعت زند كه اين سيد نيز كه امروز دكتورش خوانند كاسه گدايي بدانجا ها برد.

نامه ها برگرفتم و دق الباب نمودم كه همه دوست بودند و من بر مركب توهم سوار،‌ اولي كه مشهورترين است چون بشنید بهم بر آمد و روی در کشید و سخن های رنجش آمیز در ذم مکتبخانه عظما گفت،

"بزرگش نخوانند اهل خرد    که نام بزرگان به زشتی برند"  سر شكسته بيامدم و عرض حال خود به رئيس نمودم. در دويمين حوالتم دادند به معاون كه او نیز عذر خواست كه ابن الوقت نمي تواند به حضور پذيرد و فقط در ترفه العيني عريضه ام را به نماينده تجارت خانه دهم كه وقت گل ني پاسخ دهند. و سيومي گفت كه اين سه جا كه تا به حال آمدي در سال خرور خرور ( منظور ميليارد است)‌ گردش نقد دارند اما ما را كه سازمان آسيب پذيریم بيش از 500 تومان صدقه نيست، برسم گدایان اصرار کردم که روی از مخدوم قدیم بر مگردان و کرامتی کن. دیدم نفسم در نمی گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نکند که آینه داری در محلت کوران عبثاست و همان مبلغ را پذیرفتم كه گويند :

 ""The beggar is not the chooser. چون به رئيس گفتم دست كشيد كه اندك است.

پس متوسل شدم به مديران یکی از صناعت شیریه نا روان، از باب آشنايي ديرين كه داشتم. چرا که آنان نیز از وجود ذی جود این ویروس اچ تی ال وی در این بلاد ممنون، که رونق کسب و کارشان باشد و البته شنیدن قول علما در لویی جرگه بر تجارتشان مرفوع " که اول توصیه علما برای جلو گیری از انتقال ویروس از مادر آلوده، شیر ندادن به نوزاد است".  بعلاوه پس از تحقيق در صفحات مجاز دريافته بودم كه با ممالك فرانسويه همراهند و امكان ادراك كمك در چنين خيري را از آنجا به ارث آورده باشند، یعنی از آنان رموز سروری (مدیریتی)، حسن خطاب و رد جواب و آداب خدمت خلق در آموخته باشند. اما به دق الباب و عنصر رفاقت پاسخي نيامد.

 " ابر اگر آبِ زندگی بارد          هرگز از شاخ بید میوه ای نخوری"

 البته حق با آنان بود كه بهنگام صدارت اينجانب نيز آنها كمك خواستند و امیر ما بعد هزار بار رفت و آمد پاسخي نداد و حال عندالمطالبه چشم در برابر چشم .

"در اين وادي فرو شد كاروانها                   كه كس نشنيد آواز درآيي"

صد البته که همه اینها  لویی جرگه را سود وافر بود که باریتعالی گوید" و عسی ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم .و الله يعلم و انتم لا تعلمون   بقره ٢١٦"

و سعدی علیه الرحمه گوید: "مریدی گفت پیر را: چه کنم کزخلایق برنج اندرم از بس که از من امور مختلف همی خواهند و اوقات من از تردد ایشان تشویش باشد. گفت: هر چه درویشانند مرایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردد. که انشالله چنین باشد.

گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود         کافر از بیم توقع برود تا درِ چین"

 

القصه آنچه ما ارباب علوم در کسوت رعیت می کنیم برای رونق تجارتخانه ها و البته کاستن از رنج و تعب خلایق یا گسترش معتقدات عامه و خاصه است، اما در این مورد بخصوص محتشمان صحت عامه در مکتبخانه عظما که باید بر این مجمع کمکی می بودند، در حال، منکر عالمان شدند  و بی خبر از درد بیماران.

دانی که چه گفت مرا آن بلبل سحری؟  کز عمر دمی گذشت و تو بی خبری

و مهمتر آنکه محتشم بزرگ مکتبخانه عظما ،که همه این مباحثات در گشایش کار اوست حتی به سلامی نیز نیامد، عالمی به زیرکی با زمزمه به زیر لب نصیحت محمود می گفت (از گروه پچ پچ مکتبخانه عظما نبود، کور شوم اگر دروغ بگویم)   که محتشم تو به چنین دیاری که در ماه 2 کرور جماعت بدان در آیند باید پیغمبری باشد که نه تنها جور سلامت امت کشد که اصحابی مدیر گونه بسازد که بار بنای شهری سالم را بر دوش بکشند، ولی او بر صفحه این ناطق نوری خوراسانی (ترفیزیون 5) به رتق و فتق امور کافه جات است و سور و سات غذای مسافران به شهر آمده. گویند کسی پارسایی را پرسید که از عبادتها کدام فاضل است، گفت "ترا خواب نیمروز به، که به وقت آن عقلا رتق و فتق امور کنند".

البته هرگز مايوس نشويد كه تو نيكي مي كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز.  گشايشي شد و دو در دم در آمدند كه اولي دوست بود و صاحب كرامات جهادي، و بشارت داد که هر آنچه نشر كنيد بر تنوير افكار عمومي و اصحاب پزشكي خرج آن بپردازم و البته چاکران رکاب نیز در خدمتگزاری حاضر. خدایش جزای خیر دهد که دو چندان همراه با احترام، همراهی نمود که زبانزد رئیس در هر محفلی بود. دويمي را امام با كرامت اين ديار فرستاد از "دارالشفاي رضويه ". ندا داد كه اطعام كنم به روز سوم، صاحبان علم و معرفت را با بهترين ميوه هاي الوان و غذاهاي خوش گوار که اطعام مساکین از خیرات است.

كمي طيب خاطر حاصل شد و چاكر در رکاب رئیس و دبیر و همراه با صاحب دیوان شروع نمود. البته فراموش كردم كه رئيس محكمه خون رساني نيز در قولي در ابهام گفت كه اگر اوضاع میسور و مانع دارالخلافه خون رساني تهران مفقود باشد، ما هم كمي به كاسه اندازيم، با خود زمزمه می کردم که تا تریاق از عراق آورده شود، مار گزیده مرده باشد، که قضاوتم بیجا بود و خدای کرامتش بیش دهد که به روزگار نیاز زیاده داد و ابواب جمعی اش همه جا حاضر، دعای خیر خلایق یارش باد. َ ُ ِ ّّ ّ ّ ّ

و البته از یاوران دیگر، چاكران دربار اين حقير كه اسليوري (Slavery) مكتبخانه عظما در دارالتعليمات طبي (Medical School)، دارالتحقیقات بوعلی و دارالشفاي قائم (عج) مي نمايد نيز چند مامور اجرائيه (اسلیو)  البته از دارالتحقیقات بوعلی خدمت مي كردند كه ابواب جمعي مكتبخانه عظما نبودند و نه به قصد سله ای بلکه به تلمذ در مكتب الاحقر سید آمده بودند که رمز و راز پژوهشگری آموزند. خدايشان قّوت دهد كه قوت و خواب شب در طي اين مدت رها كردند و با سيد هميار و همكار. هرچندكه هنوز امور به سر نيامده از جور سید ميل به مفارقت كشيدند و برنجيدند و رها كردند و به فنوني كه  تا آن زمان آموخته بودند، قناعت كردند و صد البته دشنامشان در این محنت همیشه بدرقه ام چه در خواب و چه بیداری.  

روزگار مي گذشت كه بر حسب اتفاق آنچنانكه جماعت بلاد فرنگ Miracleو شما معجزه اش خوانيد، مهندسي روزي درآمد بر رئيس و گفت كه من خدمت كنم اهل علم را دو روز ديگر و البته رئيس پخته بود و بيش گرفت. او نیز از جانب امام شافی اين دیار و نام « داروسازي ثامن»‌.

چون روز افتتاحيه نگاه كردم، عكس حرم امام برجسته تر از همه بر پرده نمايش بود و تذکری برمن، که چون خدمتی کردی ابراز کن که خلق به امور خیر راغب شوند (آن چنانکه امام کرد).

و با خود مدام می گفتم كه « با خدا باش، پادشاهي كن     با خودت باش، هرچه خواهي كن»

یا آنچه زائرانش گویند که:

"حاجیان مکه روند و فقرا سوی تو آیند               جان بقربان تو آقا که تو حج فقرایی"

 

اما در هدف دویم

حکایت

ساکنان دهی همه کر بودند و از نعمت نشنیدن بر خوردار، زیدی دیواری می چید مردی بر او گذشت و به آوای بلند گفت: خدا قّّوت دهد، مرد بر آشفت و درشتی نمود که کج یا راست برای خودم می سازم. به هنگام شام که آش در کاسه می خورد، ماجرا بر زن گفت که مردی امروز به موقع دیوار کشی مرا بسخره گرفت که دیوارت کج است، زن به هم بر آمد وگفت: هر چه هست همین است اگر شور و اگر تلخ و اگر گرم و اگر سرد، بخور و کپه به بالین نه و بخواب. چون دختر خانه بر سر سفره اوضاع متشنج دید، گفت:  که ای مادر چرا همیشه مجادله کنی با پدر، او به هر که خواهد مرا به همسری دهد و دانم که چه شوهر خوبی باشد .حکایت ما  در باب تنویر افکار عمومی بر همین نسق شد.

از باب آن که از گره فرو بسته حکایت HTLV-Iگشایشی شود. یعنی  نامی که به اشتباه  به آن داده شده و در هیچ ماخذ علمی نیز وجود ندارد، برده نشود و برای آن که بر سیاق ماضی اطلاع رسانی اشتباه انجام نگردد و خلایق را دوباره با افاضات غیر علمی خود نترسانیم یا حداقل هیجان زده ننمائیم، به ماه قبل از برپایی لویی جرگه در دست خطی به امضای مقام رئیس به مکتبخانه عظما، مقرر گردید که هیچ عالمی و محققی حق افاضه فضل در باب این ویروس از هر نوع گفتاری، نوری یا کتابت را بدون اجازه دبیرخانه لویی جرگه در این مدت انجام ندهد، که البته مشابه همه امور دیگر محقق نشد.

القصه به روز قبل از برپایی لویی جرگه همه ارباب خبر رسانی از انواع بوقیجات نوری، خطی، ناطقی جمع شدند که بر هدف تنویر افکار با رئیس و دبیران گپی داشته باشند.

ابتدا رئیس و دبیر، که از اکابر و علمای عصر خود در این بابند سخن آغاز کردند. چنان که عقل سلیم و منطق علم الاشیاء (Science) حکم می کند، متفق القول از نامگذاری اشتباه این ویروس نجیب وبا اصل و نسب که به نادرست ایدز خوانده شده، از جانب مکتبخانه عظما عذر خواستند، که مصیبت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر. به هر حال بضرس قاطع گفتند این اچ تی ال وی وان نه ایدز است نه در هیچ مأخذ معتبر از همسانی رفتارآن با ایدزحتی کلمه ای آمده است. ویروسی است کم خطر که در 97% از آلودگان هیچ عارضه ای ایجاد نکند وفرد بطور سالم بزید وهر که امید وار باشد و خود بخواهد ، زندگی در مسرت کند (این حدیث در طرح پشت جلد کتاب اچ تی ...آمده است). و دویم آن که اگر به دلیل وابستگی خانوادگی نزدیک سگ و گرگ رفتار مشابه دارند و همسانند، پس این دو ویروس که اتفاقاً نسب خانوادگی دورتری دارند، می توانند یکسان باشند و حال قضاوت با شماست. ای رفیق این سوال از شما که "اگر اهل طریقت به خرابات به نماز کردن رود آیا توان که به خمر خوردن منسوب کرد؟ پس ای دوست خلاف راه صواب است حرف به گمان زدن و راه نادیده و بی راهنما رفتن. که دانی سقراط بدان کرامت چگونه رسید، که توانست ندانم گفتن و بر دانایی از دیگران پرسیدن، پس گله از خرده سواد است. اما تو همیشه حل مشکل به عالم دانا بر و از اوکه از آرای جمع جواب گوید و نه سلیقه و دانسته شخصی، حل  مشکل خواه.

امید عافیت آنگه بود موافق عمل

                                            که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

به روز بعد رئیس، دبیرخانه را به تفحص آنچه که در مجلس دیروز گفته شده بود و چگونگی انعکاس آن در بوقیجات کشور مامور نمود. اما گزارش آن رئیس را سخت برنجاند که خلاصه آن برای اطلاع  درخبرنامه دویم لویی جرگه آورده شده است. گویی گوشها نشنیده اند و آنچه خود دانسته اند، کتابت یا بوقی نموده بودند و مرارت آمدن به مجلس دیروز بیهوده بر خود هموار کرده اند و یا گویی در ترازوی عقل ایشان مطالب علمی همسنگ سلیقه شخصی یا دانسته قبلی اشان بوده است.

"آن یکی بر سیاق 20 سال قبل هنوز نوشته بود که دارالتعلیمات طبی(دانشکده پزشکی) در دانشگاه فردوسی است و دیگری آن که "سه درصد مشهدی ها «زبانم لال » به بیماری مختل کننده حرکتی مبتلایند یعنی باید از هر 100 نفرمشهدی که از مقابلتان می گذرد 3 ... باشند (جل الخالق)! و دیگر آن که از قولعمله دستگاه سور وسات لويي جرگه بين الدولنوشته بودند که آلودگی به ویروس درمان پذیر است. .... گوش اگر گوش من و ناله  اگر.....

حال باید بگوییم که هرچه مرارت است از اقوال ماست و بر اقوال شفاهی وشایعه ای  اعتمادی نباشد و آنچه رنج و تعب آمده ما ساخته ایم. اگر ما چنان می گوییم و آنها چنیین می فهمند پس!!

کوتاه آن که این ویروس نه خطرناک است و نه 3% مشهدیها علیل،و قصه همان حکایت ده کران است! و باید به قول ملک الشعرای بهار بگوییم:

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم

                                             بر خاک ببالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست 

                                             از ماست که بر ماست

کوتاه سخن آنکه با سلام و صلوات هفت شهر آینه بندان شد و بر عزت علما که تنویر افکار کنند هفت رقم سفره های رنگین گستردند و همه چیز به خیر و خوشی در دو روز اول در دارالتعلیمات طبی بسر آمد. علما از گسترش فضل مسرور و کدورت ناهماهنگی در امور مفقود. به روز سوم خوان در دارالشفای رضویه گسترده تر و اکرام افزونتر، چون به لحظه آخر نوبت منبر حقيررسید كه افاضه معلومات کند، وقت ضيغ بود و منبر به اين طلبه نرسيد كه بزرگان مجلس زیر لب می گفتند که عمله هرگز طلبه نخواهد شد.

پس با سلام خاصه، خاطر مسرت نسبي حاضران حاصل، زمان اختتامیه رسید، بوق سالن بدست حقير دادند كه برسم تعزيت هاي شبيه خوانان  قديم كاشمري‌، مدح گردانندگان و صدقه دهندگان گويم (که سید دعا کِنِن) و من كه روزي خود در اين كسوت بوده ام، چنان كردم و گفتند كه از عهده برآمدم، پريشان آغاز كردم و پريشان پايان بردم كه آنچه بر همه ما واجب و البته بر آلوده شدگان به اين عفونت و معالجه کنندگان، گوش جان بدين سخن كه :

زندگي زيباست،

         زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست،  

                    گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست

                                          ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

 

سیانس بعد:

بعد از دو روز از اتمام لویی جرگه، ارباب خدمت از خصوصیه و عمومیه بیامدند بر مطالبه و ما در سفر فرار که کرامتی شود و آن قسمتی که مکتبخانه عظما عهد کرده از خزانه خود بپردازد و تسویه نمایدکه ما اقلام درشت را به سلامتی از خزانه گدایی پرداخته بودیم.

و آنچه بر حقير حاصل شد، كه كسب خود از دست بداد و نمره درس طلاب تعليمات علمي در گنجه بماند و فردا توبيخ خواجوي مكتب تعليمات بيايد كه مشق خود در اين فصل خوب ننوشتي و كسب ديگر پيشه كردي. تو را آنكه امر كرده بودم واجب، و تو هر چند خوب،‌ اما مستحب كردي. و ندا دهد كه "به خاطر سودي موهوم ترك درآمدي معلوم كردن خلاف راي خردمندان است" و حق با اوست. خدا را كرمي كند و  شما نيز شفاعتي كه رحمي در دلش افتد و دكان ما نبندد كه فرزندان و اصحاب خانه را مرارت حاصل شود. 

 

پانوشت:

برسم استاد مجاز نويسي (  Weblog) دكتور جلاليان كوشش كردم كه چند عكسي از خودم و هم ولايتي هاي كه ميبدي بزرگ عكاسِ ركاب مکتبخانه عظما برگرفته باشد، تقديم كنم اما از روستاي ما كسي نبود، هر چنداز مرکزیت شهری ديار تنی چند از بزرگان بودند اما به دليل اختلاف مركز و محیط، صلاح نديدم که صور آنان بیاورم و اتهام خيانت از هم ولايتي ها به جان خرم ( يعني تقيه فرموديم) كه انشاءالله این بزرگان همشهری كه خود روزگاري درپست صدارت بوده اند، خشم نگيرند و بر من ببخشند و عكس خود (یا هر شرکت کننده دیگر که خواهد)  در صندوقچه عكس (Photo Gallery) از دبیر خانه کنگره HTLV-I در طبقه دوم دارالشفای قائم دریافت کنند.

  همچنین (Close up) چهره اينجانب نيز در هزار عكسي كه عکاس باشی گرفته بود مفقود. سعي كردم سيه چرده اي كه شبيه من باشد و البته خارجي بيايم، ميسر نشد.

پس از حالات خود، شبانگاهان چند پرتره ساختم كه معادل اصل است. براي آنكه ما هم پزي داده باشيم كه روزگاري در فرنگ بوده ايم و زبان فرنگي بلد، به زبان اصليهِ فخيمهِ ينگه دنيا آوردیم كه اگر وقت نمودند ملاحظه فرمايند كه وصف حال اين دو سال كار است.

عکسها را در پایان ببینید.

موخره:

چون از كميسر مكتبخانه عظما ترسيديم كه متهم شويم که سبک است، تا مطلب را در صفحه مجاز آن دايره گذاريم، پس مجددا تقيه فرمودیم. البته خواهید گفت "آن را که حساب پاک است از محاسبت چه باک است" اما شاید حکایت آن روباه در گلستان مناسب حال باشد که " روباهی دیدند گریزان و بی خویشتن ، افتان و خیزان، کسی گفت چه آفت است که موجب مخافست ، گفت شنیده ام که شتر را بسخره می گیرند، گفت ای سفیه شتر را با تو چه مناسبت است و چه مشابهت؟ گفت خاموش که اگر حسودان به غرض گویند شترست و گرفتار آیم، که را غم تخلیص من دارد تا تفتیش حال نماید.

پس در صفحه مجازی خارج از مکتبخانه" یعنی شبکه بین المللی اچ تی ال وان به آدرس:   HTLV-i.com  به طبع رساندیم .

به رسم ادب دستتان را می فشاریم و خدا قوت اگر شما نیز بوقیجات و نوشته های خود چه به شوخی و چه به جدی برای ما به  آدرس HTLV.1@mums.ac.ir  بفرستید. خدایتان اجر دهد که  بپذيرید و کرامت کنید وبساط را برای اطلاع رسانی مناسب گرم نگه دارید.

البته بشارت که دیگ آش نذری لویی جرگه نیز همچنان  ببار است و قدم صدقه دهندگان جدید و قدیم به منت پذیرا، اگر برای رفع بلای تجارتخانه، شفای مرضا، رفع مشکل گرفتاران، سفید بختی عاشقان، باقیات و صالحات خواهند که کرامت نمایند، سید می تواند هنوز دعا کند که بساط معرکه همیشه گسترده است و حساب گدایی ما باز ؟

کریم باشید و شاد که مائده بهشتی حضرت حق است! باقی بقای شما.



ستاد HTLV-I

ستاد HTLV-I

نو روزنامه

اولین کنگرهHTLV-I